اوف خرابکار ۴ دنبال دوست میگردد
برگرد، اوف! بنظرم کلکی توی کار است! لیو مشغول درس و مشقش است و دیگر هیچ فرصتی برای وقت گذراندن با اوف ندارد. حالا اوف بیچاره باید فکری به حال خودش کند. اوف هی زیمزیم میکند تا شاید از این راه دوست جدیدی پیدا کند و ناگهان امواجی دریافت میکند! یعنی ممکن است جز او موجود ماقبل تاریخ دیگری هم وجود داشته باشد؟
قصه های سارا و اردکش ۳ – سارا و اردک به شهربازی میروند
سرمگس ۷ – پیدات کردم سرمگس!
ویززز و سَرمگس قایمموشک بازی میکنند.
سَرمگس یک جای خیلی سخت قایم میشود و ویز نمیتواند پیدایش کند.
یعنی سَرمگس ویز را برای همیشه تنها گذاشته و رفته؟
سرمگس ۵ – برو خال آسمان سرمگس!
سَرمگس و ویززز و مامان و بابا به سفر میروند.
حدس میزنی سَرمگس گم میشود یا مامان و بابا؟
سرمگس ۴ – مامانبزرگی که سرمگس را قورتش داد!
ویززز به دیدن مادربزرگش میرود.
اما مادربزرگ اشتباهی سَرمگس را قورت میدهد.
فکر میکنی مامانبزرگ چهجوری سَرمگس را از توی شکمش بیرون میآورد؟
لاک پشت
چرا باید رولد دال بخوانیم؟
دنیایی که رولد دال توی داستانهایش ساخته شگفتانگیز و جادویی است و این بزرگترین ویژگی داستانهای اوست. بچههایی که رولد دال میخوانند تشویق میشوند به شجاعت، خودباوری و ماجراجویی.
خواندن کتابهای رولد دال بسیار هیجانانگیز و شادیآور است. اگر دوست دارید بچههایی داشته باشید که این دنیا را خیلی جدی نگیرند، خیالپرداز و خلاق باشند و به نیروی شگفت خودباوری اعتقاد داشته باشند حتما و حتما برایشان کتابهای رولد دال را بخرید.
رمانهای کودک رولد دال مناسب 5 سال به بالاست.
فرانکلین یک حیوان خانگی می خواهد
فرانکلین گاهی فکر میکرد که یک حیوان خانگی دارد. او سام، سگ پنبهایش را برای پیاده روی بیرون میبرد. در خیالش سام با شیطنت این طرف و آنطرف میدوید. اما همهی این ها خیال بود. فرانکلین یک حیوان خانگی واقعی میخواست.
قصه های سارا و اردکش ۸ – سارا و اردک مهمانی دارند
زویی و عینک ایده ساز ۶ – مهمان غول آسا
اگر یک حیوان جادویی از تو کمک بخواهد، چه کار میکنی؟
زلزله خانهی زوئی را تکان میدهد! شاید هم زلزلهای از نوع اسب تکشاخ باشد! دوست جدید خیلی بزرگی از راه رسیده که از درد رنج میبرد و این درد، روز به روز بدتر میشود. زوئی باید هر چه سریعتر، با کمک مامان و ساسافراس، راهی برای مداوای او پیدا کند!
زویی و عینک ایده ساز ۵ – آخرین دانه ی سحرآمیز
این بار، دوست زویی غلاف دانهی یک گیاه جادویی را نزدیک خانهاش پیدا میکند و آن را پیش زویی میبرد. زویی و دوستش نگرانند که این گیاه در حال انقراض باشد، برای همین تلاش میکنند تا دانههای آن را پرورش بدهند؛ ولی مشکل اینجاست که آنها نمیدانند این گیاه کجا و تحت چه شرایطی رشد میکند و برای همین هم مثل همیشه شروع میکنند به آزمایش کردن و تحقیق. اما نمیدانند که با هر آزمایش ممکن است آن دانهها را از دست بدهند…
من و داداشم – داداش کوچولوی خرابکار
اسم من گودون است.
آلبرت موش من است که هدیهی تولدم بوده و من آن را خیلی خیلی دوست دارم.
مشکل این است که داداش کوچولوی من دوست دارد مرتب آن را اذیت کند.
هر بلایی دلش بخواهد سر آلبرت میآورد و زندگی او را به خطر میاندازد.
برای همین تصمیم گرفتم قلکم را بشکنم و یک حیوان دیگر برای او بخرم،
اما اصلاً فکرش را نمیکردم که برای چارهی این خرابکاریها، خنگ بازی هم در بیاورد!