من شگفت انگیز – هدیه های شگفتانگیز من
تکتکِ ما آدمها موهبتهایی داریم که میتوانیم با دیگران تقسیم کنیم.
به کودکان بیاموزید که هدیه دادن به دیگران، برایشان شادمانی به ارمغان میآورد.
چه خودخواه!
یک روز اُرنا و اردک تکهچوبی پیدا کردند.
اُرنا فکر میکرد که آن چوب شمشیر است و اردک هم فکر میکرد پرچم است. اما وقتی که اُرنا قبول کرد اسباببازی جدیدش را با اردک تقسیم کند، اردک در مقابل رفتار خودخواهانهی او چه واکنشی نشان داد؟
ماجراهای جوجه تیغی جان ۱ – تیغ تیغی دوچرخه نو دارد
تیغتیغی دوچرخهی جدیدش را خیلی دوست دارد. او دلش میخواهد که دوستش هری هم سوار دوچرخهاش بشود. اما هری نمیخواهد که دوچرخهی او را سوار شود. فکر میکنی هری از دوچرخهی تیغتیغی خوشش نمیآید؟
ماجراهای میمون و کیک – این قلعهی منه!
ماجراهای بامزهی میمون و کیک آنها ساده و کنجکاو هستند. دوست دارند سؤالهای مهم بپرسند. بعضی وقتها با همدیگر موافقند. بعضی وقتها، نه اما همیشه دوستهای خوبی برای هم هستند. کیک یک قلعهی جالب ساخته است... اما میمون را راه نمیدهد. آیا توی قلعه برای هر دوی آنها جا هست؟
فیلسوف کوچک ۵ – این کش مال من است
فیلسوف بزرگی مثل ارسطو میگفت شگفتی یا همان پرسشگری آغاز فلسفه است. اما حالا دختر کوچولوی داستان ما نشان میدهد که خیالبافی رویاپردازی هم میتواند شروع فلسفه باشد. او میتواند با یک کش کوچولو آنقدر فکرش را کش بدهد تا برسد به طنابپیچ کردن همهی بدجنسها و نجات دنیا!
سنجاب ها وارد می شوند …
دو سنجاب شکمو به نامهای «سایریل» و «بروس» باهم سر آخرین میوهی کاج مسابقه میدهند. با آنها همراه شوید و مسابقهشان را خوب تماشا کنید! داستانی جذاب و خواندنی دربارهی دوستی و تقسیمکردن.
آملیا بدلیا ۴ ورزشکار می شود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد!
آملیا بدلیا از مسابقه دادن خوشش میآید. اما از روزی که برای بازی توی تیم انتخاب نمیشود، حوصلهی ورزش کردن هم ندارد و فکر میکند پریدن و دویدن چه فایدهای دارد؟ وقتی همه نظر او را در مورد ورزش عوض میکنند، آملیا بدلیا کلی تمرین میکند و تازه میفهمد که چطور میتواند یک قهرمان واقعی باشد.
هابیت – آنجا و بازگشت دوباره
هابیت ها مردم کوچکی هستند. کوچک تر از دورف ها و عاشق صلح و آرامش و زمین های کشاورزی خوب هستند.از ماشین بدشان می آید، اما ابزار را ماهرانه به کار میبرند. چالاکند اما دوست ندارند عجله کنند. چشمها و گوشهایشان تیز است و خیلی زود چاق می شوند.
من هم چسبیدهام به تو
خرسی و سنجابی باهم یک گروه باحال هستند. تا اینکه یکهو سر و کلهی مرغی پیدا میشود. اوه اوه! مرغی خیلی دلش میخواهد بیاید توی گروه خرسی و سنجابی! یعنی این دوتا دوست جونجونی با مرغی میشوند یک گروه سهتایی؟
چه کسی برگ های من را برداشته ؟
سنجاب کوچولو گیج شده است! تا دیروز یکعالمه برگ زیبا روی درختش بود. اما امروز چی؟! اوهاوه! یعنی چه اتفاقی افتاده؟! نکند کسی آنها را برداشته!
قصه های چارلی و لولا ۰۹ – خواب و خیال خرگوشی
لولا و چارلی در حال مدرسه یک خرگوش عروسکی پیدا میکنند و چون لولا خیلی نگران گم شدنش است، پوسترهایی به همهجا میچسبانند و بعد او را با خود به خانه میبرند تا صاحبش پیدایش بشود و به آنها زنگ بزند.
سه گانه فونکه – سیاه مرگ
مو از دنیای مرگ برگشته تا اشتباهش را در جان بخشیدن به حاکم ستمگر مارکله جبران کند. اگر موفق نشود ساد و تباهی دنیای کتاب را فرا میگیرد و مگی دختر مو هم به کام مرگ میافتد.
مادام کاملیا/عاشقانه های کلاسیک
قصه ی عشق آرمان دووال به زنی سبکسر...
میآیی عوض کنیم؟
فنگ جوراب زردش را خیلی دوست دارد. جوراب نرم و راهراه است و بوی موز میدهد. فنگ قطار قرمز فیلیپ را هم دوست دارد و توپ آبی سایمون و حتی تکهچوب قهوهای را. او دوست دارد اسباببازیهایش را با دوستانش عوض کند. فنگ و دوستانش یاد میگیرند شریک شدن آنقدرها هم بد نیست!
عاشقانه های کلاسیک – مرد کوچک
قصه ی تصمیم دانیل برای نگه داشتن خانه ی پدری...
جودی دمدمی ۸ – جودی کارآگاه میشود
جودی عاشق کتابهای کارآگاهی و حل معماهای پلیسی است. حالا هم آقای چیپس، سگ ادارهی پلیس گم شده و جودی شک ندارد که دست دزدهای بینالمللی در کار است.
جودی تصمیم میگیرد با دوستهایش یک گروه کارآگاهی تشکیل دهد و دست دزدها را رو کند. او برای این کار یک نقشهی معرکه کشیده…