عمو نوروز
پبرزن هر سال دم دمای بهار خونه شو آب و جارو میکرد. گردگیری می کرد. چایی دم می کرد و می نشست به انتظار عمو نوروز.
لوتا پیترمن (۸) تعطیلات با طعم کانگورو
باز هم یک عالمه دردسرهای لوتایی که آدم را از خنده رودهبر میکند. این بار با صفحههای بیشتر، پر از جشن و شادی!
من و داداشم – بیا جشن تولد بگیریم
داداش کوچولویم را خیلی دوست دارم؛
مخصوصاً وقتی که خواب است!
چون وقتی خواب است، همه چیز سر جایش است!
روزی که جشن تولدم بود، آرزو میکردم که بیدار نشود؛
و گرنه، همه چیز را به هم میریخت و پیش مهمانها آبرو ریزی میکرد…
اما از بد شانسی من، با اولین صدای زنگ مهمانها از خواب پرید و دردسرهای من شروع شد.
جیغ زد، داد زد، فریاد کشید و کیک تولد را خراب کرد.
ولی با همهی این دردسرها، او باعث شد که به مهمانهای من خوش بگذرد.
چارلی و موشی و بازیگوشی
بچهها یک مهمانی هیجانانگیز در راه است!
چارلی و موشی دو برادر بازیگوش و دوستداشتنی، آمادهاند شما را به دل ماجراهایشان ببرند. روز جشن محله است، آنها زیرانداز و خوراکیهایشان را توی سبد گذاشتهاند و بچههای شهر را باخبر کردهاند که با هم به زمین بازی بروند. بچهها، چارلی و موشی زندگی واقعی خود را انجام میدهند، حتی اگر این زندگی برای بزرگترها ناخوشایند باشد. آنها هیچوقت از قضاوت دیگران نمیترسند.