بازی با نور و رنگ – در اعماق دریاها
در این کتاب درباره ی دریاها نکات تازه ای یاد می گیری.
بازی با نور و رنگ در لانه ی حشرات
در این کتاب درباره ی لانه ی حشرات نکات تازه ای یاد می گیری.
جایی که ما هستیم
سلام ... به این سیاره خوش آمدید! ما بهش می گوییم زمین.
آنچه خواهیم ساخت
این کتاب داستانی سراسر عشق و امید است از پدر و دختری که رویاها و برنامه های مشترکی برای آینده دارند، آنها درصدد هستند خانه ای بسازند و خاطراتی شیرین و گرم برای خود رقم بزنند.
جم جمک برگ خزون
جم جمک برگ خزون، بازآفرینی تازه ای از ترانه-متلی به همین نام است. این دومین اثر از میان بازآفرینی متلهای ایرانی است که از سوی انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان منتشر میشود. (نخستین آن: رفتم به باغی) روش نویسنده برای تازه کردن متلها برآمده از یک نیاز اساسی بوده است. متلهای ایرانی با همه زیبایی در آهنگ و ریتم، یا سرشار از کنشهای خشن هستند، (رفتم به باغی، دیدم کلاغی، سرش بریده، خونش چکیده) که کودکان از شنیدن آنها حس ناایمنی، نامهربانی و خشونت می کنندف یا این که از جنبه ساختاری شکسته و ناتمام هستند و آن لذتی که چرخه روایت کامل به کودک میدهد، در آنها وجود ندارد.
چند تا درخت
چندتا درخت میشود یک جنگل؟ هرکدام از حیوانات فکر میکنند خودشان جواب را میدانند و حرف همدیگر را قبل ندارند،اما هیسسسس …کسی از پشت بوتهها چیزی گفت؟
پنجره رو وا کنید یک چیزی پیدا کنید – طبیعت
آشنایی با برخی از عناصر طبیعت مانند خورشید، ابر، درخت و ....
دستمال خال خالی
دستمال خال خالی“ داستانی است که با معرفی چند تصویر و جاگذاری آنها در متن داستان، کوشیده است تا روایت داستان را با مشارکت هوشمندانه کودکان انجام داده و ذهن آنان را، هم در خواندن داستان و هم در تصویرخوانی تقویت کند.
من بدو، پنگوئن بدو
دویدم و دویدم
یک شکلات خریدم
باد اومد و هلم داد
وای شکلاتم افتاد
افتاد و رفت یه گوشه
کنار پای موشه
موش موشکه چی کار کرد؟
گازش زد و فرار کرد.
جغد در مهتاب
در شبی زمستانی و دیروقت، دختری کوچک به همراه پدرش به تماشای جغد میرود.
لوتا پیترمن (۶) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد
زویی و عینک ایده ساز ۳ – اسب های دریایی
دل توی دل زویی نیست که دوباره زنگ در پشتی به صدا دربیاید و او یک موجود جادویی دیگر ببیند. اما انگار خبری از آنها نیست. او هم سعی میکند خودش را یکجوری سرگرم کند تا حوصله اش سر نرود. برای همین تصمیم میگیرد با ساسافراس و وسیله ای که خودش برای دیدن موجودات دریایی کوچولو درست کرده کنار نهر برود. اما وقتی به آنجا میرسد، خیلی متعجب و ناراحت میشود. هیچ خبری از موجودات کوچولوی کف دریا نیست! یعنی چه اتفاق بدی برایشان افتاده؟ نکند آب نهرشان آلوده شده؟! انگار زویی دوباره باید با کمک مامان آزمایشهای علمیاش را از سر بگیرد.
زویی و عینک ایده ساز ۴ – پرپیشی ها در یخبندان
زنگ در پشتی به صدا درآمده و دل توی دل زویی و ساسافراس نیست که با یک حیوان جادویی جدید آشنا شوند. زویی خم میشود و هرچه نگاه میکند، جز کپه های سفید برف چیزی نمیبیند. اما دقیقتر که نگاه میکند، نقطه های صورتی کوچکی روی برف میبیند که با هر سیخونک تکان میخورد و خِرخِر میکند! آنها شبیه گربه های کوچک ششپایی هستند با بالهای پروانه ای سفید که خالخال صورتی دارند! اما چه اتفاقی ممکن است برای این پَرپیشیهای کوچولو افتاده باشد که به کمک زویی و ساسافراس نیاز پیدا کرده اند؟ نکند توی سرما گرفتار شده اند و خودشان و بچه هاشان چیزی برای خوردن پیدا نکرده اند؟ اگر تخمهایشان زیر برف مانده باشد چی؟ انگار راستی راستی زویی باید دست بجنباند وگرنه ممکن است اتفاق بدی بیفتد!
زویی و عینک ایده ساز ۲ – هیولای کپکی
زویی و ساسافراس بی صبرانه منتظرند تا زنگ جادویی به صدا دربیاید و آنها دومین حیوان جادویی را از نزدیک ببینند. ناگهان هیولای بامزهای به نام گورپ، با مشکلی خجالت آور پیدایش میشود. با اینکه گورپ هر روز خودش را با آب رودخانه تمیز میشوید، اما صبح روز بعد تمام موهایش پر از کپک میشوند. جشن سالانه ی هیولاها در راه است و گورپ خیلی ناراحت است که با این کپکها نمیتواند توی مراسم شرکت کند. زویی عینک ایده سازش را روی سرش میگذارد و به گورپ قول میدهد که این مشکل را به کمک هم حل کنند.
مهمانی عصرانه در جنگل
روزی که کیکو بهدنبال پدرش وارد جنگل شد، میخواست تا کیکی برای عصرانهی مادربررگش ببرد و فکر میکرد که آن روز هم مانند هر روز معمولی دیگری است. ولی طولی نکشید تا کیکو گم شد و بعد از جایی سر در آورد که هیچ انتظارش را نداشت! همهچیز مانند خوابوخیال بود و کیکو چشم که باز کرد دید بین حیوانات جنگل مشغول خوردن عصرانه است. مطمئن باشید که قصهی این عصرانهی جادویی شما را هم مانند کیکو شگفت زده میکند!