قصه های دوستی 11 – دکتر مهربان
امروز مطب دکتر شلوغ است. پای بچه کلاغ شکسته، آقای خرس سرما خورده، دم خانم گاو درد میکند، اما دکتر مهربان با دقت و حوصله به همهی مریضها کمک میکند تا حالشان بهتر شود. دکتر مهربان خیلی مهربان است. یک داستان آرام و راحت و گرم که به بچهها کمک میکند تا از دکتر رفتن نترسند.
اسکلیگ
این کتاب داستان مایکل است و آشناییاش با کسی که فکر میکند یک بیخانمان مرموز و مریض است، در گاراژ خانهی جدیدشان.
اما آشنایی با اسکلیگ به همین سادگیها نیست و نه تنها زندگی او بلکه زندگی خانوادهاش را هم تغییر میدهد.
مایکل در خانهی جدید با مینا هم آشنا می شود که شخصیت ویژه و فوقالعادهای دارد.
از ما میشنوید این کتاب حتی برای خود شما هم خوب است.
کتاب جایزههای بسیاری مثل نیوبری، کارنگی و جایزهی هانس کریستین اندرسن وبرده و اینجا هم برندهی جایزهی ویژهی شورای کتاب کودک شده.
داستان های فیلی و فیگی 08 – عچووو!!!
فیلی فکر میکند به دوستش فیگی حساسیت دارد!
ولی آیا فیلی باید برای همیشه از دوستش دور بماند؟
آمبربراون 2 – آبله مرغان خوردنی نیست
حدس بزن دیگر چه اتفاقی افتاد؟ بالاخره تابستان آمد و حالا قرار است آمبر براون با خاله پام به لندن برود و بعد هم برای دیدن پدرش به پاریس. اما وقتی که با یک عالمه هیجان به لندن میرسد، یک دفعه همهی تنش به خارش میافتد... و میفهمد که آبلهمرغان گرفته! یعنی همهی تعطیلاتش خراب شده؟ و حالا که نمیتواند به پاریس برود، چهطور پدرش را مجبور کند که دوباره برگردد و با مامان آشتی کند؟
لوتا پیترمن (4) آرامش پس از خرگوش
بله! امروز روز فیلمبرداریه!
سر صبحانه آنقدر ذوقزده بودم که نتوانستم هیچی بخورم. برادرهای خلوچلم هم هِی داشتند دریوری میگفتند. میگفتند حتماً به من نقش زامبیها را میدهند، چون اینجوری لازم نیست گریم کنم و لباس عوض کنم و از این چرتوپرتها.
ایش! اینها که هیچی از فیلم و اینجور چیزها سر درنمیآورند! الان هم حسودیشان شده، چون کسی نمیگذارد خودشان با آن جوشهای قرمز روی صورتشان فیلم بازی کنند.
پنی قشقرق 6 ویروس پخش کن خطرناک
راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنیقشقرق» نیست. پنلوپه جونزه! لقبِ «قشقرق» را بابایم بهشوخی گذاشته روی من. به نظر خودم که اصلا هم قشقرق نیستم. فقط بعضیوقتها ایدههای درخشان منحصربهفردم فاجعه به بار میآورند. مثلا من اصلا نمیخواستم بابا مجبور شود با یک گلدان پلاستیکی روی کلهاش به جلسهی حیاتیشان برود فقط میخواستم یک کلاه مخبازکن اختراع کنم. یا من از کجا باید میدانستم جوشهای آبلهمرغانی به درد زنگ ببین و بگو نمیخورد یا اینکه واقعا خبر نداشتم وقتی آدم با لباس مبدل و به شکل یک گربهی آبی هم که باشد باز هم آبلهمرغانش واگیر دارد و نمیتواند به کلاس ژیمیناستیک برود.
اژدها هم سرما می خورد!
همهی آنهایی که تازگیها صاحب اژدها شدهاند، خیلی خوب میدانند که باید حسابی مراقب سلامتی اژدهایشان باشند. اگر حس کردید اژدهایتان خوابالو شده، آب بینیاش راه افتاده یا مدام عطسه میکند، ردخور ندارد که طفلکی سرماخورده است! سر سوزنی دلشوره نداشته باشید؛ ما مثل کوه پشتتان هستیم و هوایتان را داریم. اگر چند نکته و توصیه را جدی بگیرید، مثل آب خوردن اژدهایتان سرحال میشود. لطفاً داروها را هم از داروخانهی اژدهایی بخرید!
ماجراهای جوجه تیغی جان 3 – تیغ تیغی دکتر می شود
هری دلش نمیخواهد برود دکتر، چون نمیداند که آنجا چه اتفاقی میافتد. تیغتیغی به هری کمک میکند تا نترسد و شجاع باشد. فکر میکنی هری بالأخره حاضر میشود برود دکتر؟
کلیدهای رویارویی با بیماری حساسیت
چگونه حساسیت ها را در کودکان تشخیص می دهید و درمان موثری را در قبال آنها صورت می دهید؟ این کتاب اطلاعاتی دربارهمنابعی که باعث ایجاد حساسیت میشوند مانند گرد و غبار، حیوانات خانگی، کپک، و .....در اختیار شما می گذارد.
قصه های سارا و اردکش 7 – سارا و اردک به دکتر میروند
قصه های چارلی و لولا 23 – خورشید خانم کلاه داشت
لولا سرما خورده است و اصرار دارد که چارلی کنارش بماند و با او بازی کند تا زمانی که حالش خوب بشود.
قصه های چارلی و لولا 21 – من نمایش سیرک اجرا میکنم
چارلی و لولا و بقیه بچهها قرار است نمایش سیرک بازی کنند، اما چارلی در پارک موقع تمرین کردن زمین میخورد و دستش میشکند. و حالا باید با دست شکسته در نمایش بازی کند.
قصه های چارلی و لولا 01 – سکسکهام بند نمیآید
یک روز ناگهان لولا سکسکهاش میگیرد و دیگر هرچقدر تلاش میکند بند نمیآید.
زویی و عینک ایده ساز 6 – مهمان غول آسا
اگر یک حیوان جادویی از تو کمک بخواهد، چه کار میکنی؟
زلزله خانهی زوئی را تکان میدهد! شاید هم زلزلهای از نوع اسب تکشاخ باشد! دوست جدید خیلی بزرگی از راه رسیده که از درد رنج میبرد و این درد، روز به روز بدتر میشود. زوئی باید هر چه سریعتر، با کمک مامان و ساسافراس، راهی برای مداوای او پیدا کند!
لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته بیحال بود و رنگ و رویش هم پریده بود!
عچوووو! انگاری سرما خورده.
خانم مزرعهدار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه لوته بهتر نشد که نشد.