وبلاگ خون آشام ۱ – طعم خون زیر دندان
چندتا چیزه که بچهها خیلی خیلی دوسش دارن. مثلاً چی؟ مثلاً طنز، مثلاً هیجان و...
برای همین هم هست که بعضی بچهها کتابهای ترسناک دوست دارن. چون خوندنش خیلی هیجان داره. و خوبی این کتابا اینه که هیجان و طنز با هم قاتی شده و همین باعث میشه کتاب اونقدرا ترسناک نباشه و بچههای ده سال به بالا بتونن بخوننشون.
داستان، داستانِ پسریه که تو تولد ۱۳ سالگیش میفهمه که نیمه خون آشامه و زندگیش قراره به زودی عوض بشه. مارگوس بامزهی ما تمام اتفاقهای زندگیش رو تو وبلاگش مینویسه چون اونا رو به هیچکس دیگهای نمیتونه بگه.
اگر دور و برتون بچههای ۱۰ سال به بالایی میشناسین که هیجان دوست دارن پس حتماً این کتابها رو بهشون پیشنهاد بدین.
سام وو نترسو ۲ – از کوسهها نمیترسد
کی گفته من از کوسه میترسم؟ حالا اینکه کوسهی توی آکواریوم یکهو هوس کرد بپرد طرفم و من را بخورد که دیگر تقصیر من نبود. برای همین وقتی قرار شد برای دوستم بروم کنار دریا، فکر کردم بهتر است این دو تا قانون ساده را رعایت کنم: پایم را توی آب نگذارم و در همان خشکی بمانم. راهی برای فراری دادن کوسهها پیدا کنم اینطوری دیگر خیال آدم راحت میشود... مگر نه؟
سام وو نترسو ۱ – از اشباح نمیترسد
کی گفته من از اشباح میترسم؟ من حتی اندازهی سر سوزن از اشباح نمیترسم. ولی رالف، بعد ار آن اتفاق ناجوری که توی مدرسه افتاد، بهم میگوید جوجهی ترسو. برای همین فکر کردم باید نقشهای بریزیم: یک دستیار ترسناک و خشن استخدام کنم. یک بار برای همیشه شاه اشباح را شکست بدهیم. به همین سادگی! نه، ولی انگار به همین سادگیها هم نیست...
بیلی و هیولاهای فسقلی ۲ – هیولاها در مدرسه
هیولاهای فسقلیِ بیلی تصور میکنند رفتن به مدرسه هیجانانگیز است، ولی بیلی نظر دیگری دارد! وقتی بزرگترین و بدجنسترین و بدترترین بچهی جهان همکلاسیاش است، مدرسه هرگز برای او دوستداشتنی نیست! هرچند بیلی نمیتواند جلو هیولاهای دستآموزش را بگیرد و وقتی متوجه میشود که آنها داخل کیف مدرسهاش مخفی شدهاند، خیلی دیر شده است! هیولاها وارد مدرسه میشوند و دردسرهای ریز و درشت میسازند. دردسرهایی که هم به نفع بیلی تمام میشود و هم به ضرر او! چگونه؟ از یک طرف، معلم بیلی بهخاطر پرتاب سیبزمینی یا ریختن لوبیا روی زمین او را توبیخ میکند و از طرف دیگر، خرابکاریهای هیولاها در مدرسه باعث میشود که ترس بیلی از همکلاسیِ قلدرش بریزد.
بیلی و هیولاهای فسقلی ۱ – هیولاها در تاریکی
بیلی از تاریکی میترسد و تصور میکند غولهای ترسناک، هیولاهای خونخوار، زامبیهایی با دندان تیز، هیولاهای سایهای، ارواح اسکلتی یا هیولاهای هشت چشمِ دندان تلهای در شب پنهان شدهاند تا به سراغ او بیایند. یک شب، وقتی او چشمهایش را میبندد صدای آرام جیرجیر میشنود و بیدار میشود. ردپاهای بنفش توی اتاق را دنبال میکند و متوجه یک حملهی غافلگیرانه به ساندویچ پنیرش و بوی بدی میشود که از کشوی جورابهایش میآید. توی کشو چه خبر است؟
هیولاهای ریزهمیزهی تاریکی آنجا مخفی شدهاند که سر و شکل و نامهای خندهداری دارند؛ شیپوری، گامبالو، پشمالو، چسبونکی و کاپیتان دماغی. ملاقات بیلی با هیولاهای تاریکی به جای ترس با خودش شادی و سرگرمی میآورد.
چه کار می کنی با یک فرصت؟
این مجموعه برای همه و در هر سنی مناسب است. برای همهی کسانی که روزی چیزی را میخواستهاند، اما آنقدر ترسیدهاند که برای بهدستآوردن آن خطر نکردهاند. برای همه ی کسانی که فکر یا ایدهای نو به سراغشان می آید یا با مشکلی بزرگ دست و پنجه نرم میکنند. این مجموعه داستان تشویقتان میکند هر فرصتی را که در زندگیپیش میآید، در آغوش بکشید. از کجا معلوم؟… شاید پذیرش همین فرصت همهچیز را در زندگیتان تغییر دهد.
قصه های خرس کوچولو و خرس بزرگ ۵ – خوش بخوابی، خرس کوچولو
ماجراهای دو تا خرس، که یکیشان بزرگ است و یکیشان کوچک، خیلی شبیه ماجراهایی است که بین بچهها و مادر و پدرهایشان اتفاف میافتد. انگار خرس بزرگ همیشه میداند چه کار کند تا خرس کوچک راحتتر باشد. اگر لازم باشد توی سرما بغلش میکند و یا توی تاریکی برایش فانوس روشن میکند تا نترسد. هر چه که هست ماجراهای این دو تا خرس خیلی خیلی شیرین و دوست داشتنی است. نویسندهی این کتابها هم مارتین وادل عزیز است که روباه قرمز خیلی خیلی دوستش دارد.
استینک ۹ و یک شب خوابیدن کنار کوسهها
بابا و مامان استینک برندهی یک شب خوابیدن در آکواریوم شدهاند و حالا معلوم نیست این شب معرکهترین خاطرهی استینک میود یا عذابآورترین شکنجهاش... استینک عاشق کوسههاست ولی آیا میتواند در همان اتاقی بخوابد که کوسهها در آن شنا میکنند؟ او دیوانهی چیزهای ترسناک و هیولاست ولی شاید اصلاً لازم نباشد به یک ماهی مرکب خونآشام اینقدر نزدیک شود...
استینک ۷ و راه پیمایی شبانه زامبیها
فقط یک هفته مانده تا جلد پنجم کابوس در خیابان زامبی منتشر شود. کتاب که چاپ شود، استینک اولین نفر توی صف است تا زودتر کتاب را بخرد و به راهپیمایی شبانهی زامبیها برود. استینک و دوستهایش لباس زامبی درست میکنند و میخواهند رکورد یک میلیون دقیقه مطالعه را به دست بیاورند. اما حرفهایی که استینک دربارهی زنده بودن زامبیها شنیده حسابی گیجش کرده... نکند یکدفعه سروکلهی زامبی ها پیدا شود؟
نیما نابغه ۴ – خزندگان از درس (مخصوص بچه های نترس!)
شما فکر میکنید خزندگان فراری از درس چه کسانی هستند؟
عاشقانههای کلاسیک – ربکا
سرنوشت دختر جوان با زندگی اربابش خانم وانهاپر گره خورده است. وانهاپر زنی ثروتمند است که اوقاتش به خوشگذرانی و سفر میگذرد. روزی وانهاپر و ندیمهاش به هتلی ییلاقی میروند. دختر آنجا با مردی ثروتمند به نام ماکسیم آشنا میشود. مدتی بعد این دو ازدواج میکنند و به قصر ماکسیم نقل مکان میکنند که او پیش از آن با ربکا، همسر اولش (که از دنیا رفته است) در آن زندگی میکرده است.
سرمگس ۱۳ – سرمگس و مگس خورخوره
اگر یک مگسخوخوره نصفهشب بیاید به اتاقت چهکار میکنی؟ یک مگس ترسناک اندازهی یک غول گندهبک!
یعنی ویززز و سرمگس میتوانند از پس مگسخورخوره بربیایند؟
وبلاگ خون آشام ۲ – باران جیغ بر جاده
چندتا چیزه که بچهها خیلی خیلی دوسش دارن. مثلاً چی؟ مثلاً طنز، مثلاً هیجان و...
برای همین هم هست که بعضی بچهها کتابهای ترسناک دوست دارن. چون خوندنش خیلی هیجان داره. و خوبی این کتابا اینه که هیجان و طنز با هم قاتی شده و همین باعث میشه کتاب اونقدرا ترسناک نباشه و بچههای ده سال به بالا بتونن بخوننشون.
داستان، داستانِ پسریه که تو تولد ۱۳ سالگیش میفهمه که نیمه خون آشامه و زندگیش قراره به زودی عوض بشه. مارگوس بامزهی ما تمام اتفاقهای زندگیش رو تو وبلاگش مینویسه چون اونا رو به هیچکس دیگهای نمیتونه بگه.
اگر دور و برتون بچههای ۱۰ سال به بالایی میشناسین که هیجان دوست دارن پس حتماً این کتابها رو بهشون پیشنهاد بدین.
Harry and the Dinosaurs Say “Raahh!”
Harry and his beloved dinosaurs have a dental appointment and they are all very nervous—especially Tyrannosaurus, who has so many teeth. But with Harry’s reassurances and a magic button to make him grow big, Tyrannosaurus agrees to let Dr. Drake take a look. ...
Theres no such thing as monsters!
Little Bear is so excited! He's going to sleep in his very own bedroom for the first time ever. But without his big brother there, Little Bear's new bedroom seems a bit scary. It's full of strange shadows and noises, and he's sure there's a monster that wants to eat him!
قورباغه و گنج
در کتاب « قورباغه و گنج » قورباغه و خرس عروسکی در یک شرایط ترسناک و استرسزا گیر میافتند. قورباغه در این داستان در نقش برادر یا دوست بزرگتر ظاهر میشود و به خرس عروسکی که بسیار ترسیده است دلداری میدهد و سعی میکند با آواز خواندن ز ترس او کم کند. او در پایان داستان خرس عروسکی را به شجاع بودن ملقب میکند اما در حقیقت اوست که با شجاعت کنترل امور را به دست میگیرد تا نجات از راه برسد.