مهندس چیکو 4 چیکو فریتاتا سگ پران اختراع می کند
خانم وَمپونی یک بازیگر مشهور بود و با امضایش می توانستند حسابی پز بدهند، ولی این کارها زیادهروی بود! چیکو که عصبانی وسط تالار ورودی ایستاده بود، یاد حرفهای معروف جیمی جلون افتاد، کاشف قطب که مدتی شخصیت تلویزیونی موردعلاقهاش بود:
«آدم نباید هیچوقت درخواست کند! حتی اگر هنگام اکتشاف گم شود و بعد از چند سال در خواب زمستانی در یک کوه یخ پیدا شود.»
«آدم نباید هیچوقت درخواست کند! حتی اگر هنگام اکتشاف گم شود و بعد از چند سال در خواب زمستانی در یک کوه یخ پیدا شود.»
مهندس چیکو 1 چیکو فریتاتا دزدگیر اختراع می کند
میک بولون واقعاً اسطوره بود.
برنامهی تلویزیونی «من اختراع میکنم، تو هم اختراع کن» را اجرا میکرد. سهشنبهها سر ساعت شش عصر. و هر سهشنبه سر ساعت شش، چیکو دست از تظاهر به مشقنوشتن برمیداشت و در فاصلهی دهدوازدهمیلیمتری تلویزیون مینشست تا برنامهاش را دنبال کند.
میک بزرگ!
همین میک بولون بود که باعث شده بود چیکو بزرگترین تصمیم زندگیاش را بگیرد: مخترعشدن!
مهندس چیکو 3 چیکو فریتاتا گرداب تمیزکننده اختراع می کند
چیکو و ایوو، مثل دو تا اسب آبی تنبل که لب ساحل دراز کشیدهاند، لم داده بودند روی مبل. غرق در بالشهای گرم و نرم، چشم دوخته بودند به صفحهی بزرگ تلویزیون خانهی ایوو منتا. تلویزیونی با صفحهای هشتاداینچی و تجهیزات سینمای خانگی و کنترلی شبیه کنترل سفینههای فضایی.ایوو منتا که کنار دوست جدانشدنیاش لم داده بود، به یک نقطه خیره ماند و گفت: «اگه کمی دیگه صداش رو زیاد کنی، سقف خراب میشه روی سرمون.»دقت کرده بود که لرزش صدا دارد لیوانهای دکوری مامانش را مثل یک ارتش کوچکِ دَلنگودَلنگی به رژه درمیآو...
مهندس چیکو 2 چیکو فریتاتا هواساز اختراع می کند
اوووف... چه گرمه!
چیکو مثل لوکوموتیوی که روی سربالایی حرکت میکند، هِنّوهِن میکرد و هر لحظه آمادهی ترکیدن بود. راستش یادش نمیآمد تابستانی شبیه این دیده باشد. هیچ بادی نمیوزید.
همهجا گرم بود: نشیمن، حمام، آشپزخانه و حتی توی یخچال. چیکو که تلاش کرده بود سرش را توی جامیوهای یخچال کند و چرت بزند، بهشخصه این را تأیید میکرد.