جودی دمدمی ۴ – جودی آینده را پیشگویی میکند
جودی دمدمی یک «انگشتر حالنما» جایزه میبرد. هر کس نگین انگشتر را فشار دهد، رنگ نگین عوض میشود و انگشتر حالش را نشان میدهد.
جودی میخواهد به کمک این انگشتر، آیندهی دیگران را پیشگویی کند. جالب اینکه بعضی از پیشگوییهایش درست از آب در میآید!
جودی دمدمی ۵ – جودی دکتر میشود
جودی دمدمی امروز تصمیم گرفته که در آینده دکتر شود. از خوششناسیاش،معلم علوم از بچهها میخواهد که هر کس دربارهی بخشی از بدن انسان تحقیق کند.
اما دردسر از جایی شروع میشود که جودی تصمیم میگیرد تحقیق خود را با یک عمل شروع کند. او میخواهد شکم قورباغهی برادرش را باز کند تا دل و رودهاش را ببیند و دوباره آن را بخیه بزند!
خوشبختانه شیر
مامان برای ارائه مقالهاش دربارهی مارمولکها به یک کنفرانس میرود و قرار میشود تا برگشتن او بابا از خانه و بچهها مواظبت کند. مسئولیت خانه و زندگی و بچهها که دست باباها میافتد معمولاً خرابکاری پیش میآید به خصوص اگر بابای خانه سر به هوا هم باشد. ولی به بچهها که خیلی خوش میگذرد. این بار خریدن یک بطری شیر از مغازهی سر خیابان داستانی هیجانانگیز دارد.
قصه ها عوض می شوند ۱۴ – مو طلا
حدس بزنید این بار کجاییم! آینهی جادویی من و برادرم، جونا (بهعلاوهی گربهمان، شازده) را به داستان موطلا و سه خرس فرستاده. خیلی باحال است! اینجا فرنی برای چشیدن داریم؛ همینطور صندلی برای نشستن و تخت برای چرت زدن! ولی موطلا حسابی به دردسر افتاده و اگر کمکش نکنیم، شاید تا ابد اینجا گیر بیفتیم.
قصه ها عوض می شوند ۲ – سیندرلا
اینبار آینهی جادویی، من و داداشم را انداخت توی داستان سیندرلا. ولی از شانس بد، چون سیندرلا پایش شکسته و حسابی ورم کرده، نمیتواند کفش شیشهای را بپوشد؛ خب اینجوری هم که دیگر شاهزاده متوجه نمیشود سیندرلا دختر رویاهایش است.
همهاش هم تقصیر ماست!
ما دوتا باید قبل از اینکه ساعت دوازده بشود، برای کمک به سیندرلا راه حلی پیدا کنیم؛ وگرنه قصهی سیندرلا هیچوقت به خوبی و خوشی به آخر نمیرسد!
رالف قصه می نویسد
جودی دمدمی ۹ – جودی و تابستان پرماجرا
بابا و مامان به سفر میروند و جودی و استینک را به عمه اُپال میسپارند. حالا این به کنار، دو تا از رفیقهای جودی هم میخواهند تعطیلات را به جای دیگری بروند.
جودی از تابستان کسلکنندهای که در پیش دارد، شاکی است؛ اما اتفاقهایی میافتند که او به خواب هم نمیدید!
کتاب کار کومن – ادراک دیداری فضایی ۱
اگر کودک شما از این کتاب لذت برد، سراغ یکی دیگر از کتابهای کار کومن بروید. هرکتاب برای آموزش مهارت یا مفهوم خاصی طراحی شده است.
کتاب کار کومن – ادراک دیداری فضایی ۲
اگر کودک شما از این کتاب لذت برد، سراغ یکی دیگر از کتابهای کار کومن بروید. هرکتاب برای آموزش مهارت یا مفهوم خاصی طراحی شده است.
کتاب کار کومن – استدلال قیاسی ۲
اگر کودک شما از این کتاب لذت برد، سراغ یکی دیگر از کتابهای کار کومن بروید. هرکتاب برای آموزش مهارت یا مفهوم خاصی طراحی شده است.
کتاب کار کومن – بیا ببریم و بچسبانیم – وسایل حمل و نقل
اگر کودک شما از این کتاب لذت برد، سراغ یکی دیگر از کتابهای کار کومن بروید. هرکتاب برای آموزش مهارت یا مفهوم خاصی طراحی شده است.
کتاب کار کومن – خط خطی و نقاشی ۲
گر کودک شما از این کتاب لذت برد، سراغ یکی دیگر از کتابهای کار کومن بروید. هرکتاب برای آموزش مهارت یا مفهوم خاصی طراحی شده است.
آنتون شعبده بازی می کند
آنتون شعبدهبازی میکند! از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. آنتون فکر میکنه شعبدهبازی بلده، و میتونه همه چیز رو غیب کنه! اینکه میتونه یا نه؟ و اینکه اگر کسی رو غیب کنه میتونه دوباره برش گردونه یا نه؟ چیزیه که باید با خودن کتاب خودتون ازش سر دربیارید.
روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
آنتون و برگ ها
آنتون و برگها از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
شاهزاده خانم همستر ۳ -راپونزل
شاهزاده هریِت به قلعهی پدر و مادرش آمده اما به همین زودی پشیمان شده است. او دوست ندارد توی خانه بنشیند. وقتی پدر و مادر یک شاهزاده مدام بهش بگویند باید مثل شاهزادهها رفتار کند، چطوری میتواند خوش بگذراند؟ از این مهمتر، وقتی دوستش شاهزاده ویلبِر به کمک نیاز دارد تا تخم مارش (هیدرا) که گمشده را پیدا کند، چطور میتواند دست روی دست بگذارد و توی خانه بماند؟ برای همین هریت با خوشحالی جستوجو را آغاز میکند. رد پای دزد آنها را به سمت یک جادوگر شرور میکشاند که موش کوری به اسم راپونزل را توی برج اسیر کرده است. موش کوری که دُمش یک دم معمولی نیست. اگرچه هریت آمده تا تخم را با خودش ببرد، اما نمیتواند راپونزل را همانجا رها کند. او و ویلبِر نقشهای میکشند تا تخم را بدزدند و راپونزل را نجات دهند.
خودم دیدمش
قصه ای از خیال ها، رویاها و آسمان.