نمایش دادن همه 9 نتیجه

فیلترها
انگار ۱۲ و ۳/۴‌ساله بودن بس نبود که حالا مادرم هم می خواهد نامزد ریاست جمهوری شود!
بستن

انگار ۱۲ و ۳/۴‌ساله بودن بس نبود که حالا مادرم هم می خواهد نامزد ریاست جمهوری شود!

20,000 تومان

دلایلِ اینکه مامان نباید نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شود:۱- من بسیار بیشتر از آنچه باقی مردم بهش نیاز دارند، به او نیازمندم، حتی بیشتر از آن یارویی که خانواده‌اش گرسنه و سرمازده بودند.۲- مامان مجبور خواهد شد با یک میلیون نفر دست بدهد و ممکن یک مریضی وحشتناک بگیرد، مثل همان‌که برای رییس‌جمهور سریال ِ ۲۴ اتفاق افتاد.۳- الان که دقیقاً بدترین قیافه را دارم، عکاس ها برای عکس گرفتن از من صف کشیده‌اند. مامان نمی‌تواند صبر کند تا من این مرحله‌ی ناجور را رد کنم بعد نامزد ریاست‌جمهوری شود؟ مثلاً وقتی س…


 
جک و نگرانی گنده بک
بستن

جک و نگرانی گنده بک

49,000 تومان

داستانی الهام‌بخش و مفید درباره‌ی دلهره‌هایی که برای اولین تجربه‌هایمان داریم! «جک و نگرانی‌ گنده‌بک» به بچه‌هایی که از شکست خوردن می‌ترسند یاد می‌دهد چطوری یک نگرانی گنده‌بک را کوچولوموچولو کنند تا برود پیِ کارش! و از حس خوبِ بعد از غلبه بر نگرانی لذت ببرند!


زویی و عینک ایده ساز 5 - آخرین دانه ی سحرآمیز
بستن

زویی و عینک ایده ساز ۵ – آخرین دانه ی سحرآمیز

39,000 تومان

این بار، دوست زویی غلاف دانه‌ی یک گیاه جادویی را نزدیک خانه‌اش پیدا می‌کند و آن را پیش زویی می‌برد. زویی و دوستش نگرانند که این گیاه در حال انقراض باشد، برای همین تلاش می‌کنند تا دانه‌های آن را پرورش بدهند؛ ولی مشکل این‌جاست که آن‌ها نمی‌دانند این گیاه کجا و تحت چه شرایطی رشد می‌کند و برای همین هم مثل همیشه شروع می‌کنند به آزمایش کردن و تحقیق. اما نمی‌دانند که با هر آزمایش ممکن است آن دانه‌ها را از دست بدهند…


 
زویی و عینک ایده ساز 6 - مهمان غول آسا
بستن

زویی و عینک ایده ساز ۶ – مهمان غول آسا

39,000 تومان
اگر یک حیوان جادویی از تو کمک بخواهد، چه کار می‌کنی؟
زلزله خانه‌ی زوئی را تکان می‌دهد! شاید هم زلزله‌ای از نوع اسب تک‌شاخ باشد! دوست جدید خیلی بزرگی از راه رسیده که از درد رنج می‌برد و این درد، روز به روز بدتر می‌شود. زوئی باید هر چه سریع‌تر، با کمک مامان و ساسافراس، راهی برای مداوای او پیدا کند! 
گورخر گلادیاتور 1 - مبارزه با رومی ها
بستن

گورخر گلادیاتور ۱ – مبارزه با رومی ها

68,000 تومان


ژولیوس گفت: «ببین، ما همه‌مون می‌دونیم که قراره بمیریم، ولی با‌این‌حال ترجیح می‌دیم تو دهنت رو ببندی!»کورنلیوس همان‌طور که شمشیرش را بیرون می‌کشید، گفت: «پا شین. ما از پسش برمی‌آیم! تمرین‌های اضافه‌ای که این هفته کردیم، ازمون ماشین‌های جنگی به‌دردبخوری ساخته!»

هیچ‌کس محلش نگذاشت.

میلوس از توی تاریکی بیرون آمد. «ما هیچ شانسی جلوی قهرمان‌های بزرگ امپراتوری نداریم. شاید بهتر باشه یه بار برای همیشه فقط دراز بکشیم و بذاریم اون‌ها کار رو تموم کنن.»

لوتا پیترمن (3) چه کسی کرم ها را رقصاند؟
بستن

لوتا پیترمن (۳) چه کسی کرم ها را رقصاند؟

53,000 تومان

تا آمدیم کیک بخوریم، مامان‌بزرگ گفت که اول من و دوقلوها برایش کمی ساز بزنیم. قبل از زدن دوباره کمی دل‌شوره گرفتم چون هر وقت فلوت می‌زنم، اتفاق عجیب‌وغریبی می‌افتد. ژاکوب گفت که آهنگ دزدان دریایی کارائیب را بزنیم. اول من شروع کردم به فوت‌کردن توی فلوتم. چون فکر کردم وقتی دوقلوها شروع کنند به زدن، به‌هرحال کسی هیچ صدای دیگری را نمی‌شنود. و همین هم شد. سیمون آن‌قدر محکم زد روی طبلش که دسته‌اش شکست. و شیپور ژاکوب هم صدای فیلی را می‌داد که در حال جان‌کَندن بود.

 
لوتا پیترمن (4) آرامش پس از خرگوش
بستن

لوتا پیترمن (۴) آرامش پس از خرگوش

53,000 تومان

بله! امروز روز فیلم‌برداریه!

سر صبحانه آن‌قدر ذوق‌زده بودم که نتوانستم هیچی بخورم. برادرهای خل‌وچلم هم هِی داشتند دری‌وری می‌گفتند. می‌گفتند حتماً به من نقش زامبی‌ها را می‌دهند، چون این‌جوری لازم نیست گریم کنم و لباس عوض کنم و از این چرت‌وپرت‌ها.

ایش! این‌ها که هیچی از فیلم و این‌جور چیزها سر درنمی‌آورند! الان هم حسودی‌شان شده، چون کسی نمی‌گذارد خودشان با آن جوش‌های قرمز روی صورتشان فیلم بازی کنند.

لوتا پیترمن (5) نجات لاک پشتی، جایزه وزغی!
بستن

لوتا پیترمن (۵) نجات لاک پشتی، جایزه وزغی!

47,000 تومان


طبق فرمایش خانم ‌پی‌پی، همه‌ی بچه‌ها عکس حیوان‌هایی را که می‌خواستند بکشند، با خودشان آورده بودند. همه به‌جز شایِن.

به هر صورت، کشیدن لاک‌پشت خیلی به‌نظرم سخت بود، حتی با داشتن عکسش. چون روی لاکش پُر از برآمدگی، چین و چروک، خط و لکه است. به‌خاطر همین، لاک‌پشت من کمی شبیه توپ فوتبال سوراخ شد.

لوتا پیترمن (6) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد
بستن

لوتا پیترمن (۶) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد

47,000 تومان

آخ، دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشد! فردا داریم برای تعطیلات می‌رویم سوئد، آن هم با یک کشتی خیلی بزرگ! از آن جالب‌تر اینکه شایِن را هم با خودمان می‌بریم. وقتی شایِن باشد، دیگر نمی‌ترسم که توی چادر بخوابم، حتی وسط طبیعت بکر و وحشی، با اینکه می‌گویند سوئد پُر است از خرس و گرگ و غول…