حرفهای بزرگ برای آدمهای کوچک – مهربانی
تا حالا با خودت فکر کردهای ، مهربانی یعنی چه؟ این کتاب با حرفهایش به تو کمک میکند تا بدانی چطوری با بقیه مهربان باشی و دنیایت را پر از مهربانی کنی .
قصه دوستی مداد و ماژیک
تا به حال از دوستی مداد و ماژیکها چیزی شنیدهای؟!
یک ماژیک بنفش بود توی جعبهی ماژیکها و یک مداد هم بود.
روزی روزگاری آن ها به هم رسیدند
و دوستان راستراستکی هم شدند!
میخواهی بدانی چهطوری؟!
پس با مداد و ماژیکها آشنا شو و از زبان خودشان بشنو!
جاده ها
اگه بخوای یاد بگیری باید بری به هر کجا
باید که تو خوب ببینی کشف بکنی تو جاده ها
وقتی بن پستانکش را کنار می گذارد
بن خیلی پستانک دوست داشت.
وهمیشه ی خدا یک پستانک توی دهانش بود.
تا اینکه یک روز مامان گفت: بن، تو حالا دیگر بزرگ شده ای. فکر کنم وقتش رسیده که پستانک را کنار بگذاری.
بن پرسید: خب، حالا باید چه کار کنم مامانی؟
حرفهای بزرگ برای آدمهای کوچک – آرامش
تا حالا با خودت فکر کردهای، آرامش یعنی چه؟ این کتاب با حرفهایش به تو کمک میکند تا حواست را متمرکز کنی و دنیایت را پر از آرامش کنی.
حرفهای بزرگ برای آدمهای کوچک – شجاعت
تا حالا با خودت فکر کردهای،شجاعت یعنی چه؟ این کتاب با حرفهایش به تو کمک میکند تا ترس را کنار بگذاری و دنیایت را پر از شجاعت کنی.
لیزه لوته حوصله نداره!
آخجان، بادبادک بازی!
لیزه لوته میخواست بادبادک جدیدش را هوا کند، که یکهو شُرشُر باران بارید. لیزه لوته مجبور شد توی خانه بماند .حالا باید چه کار کند تا حوصلهاش سر نرود؟
تو خاص هستی
کیتی در آینه به خودش نگاه میکند و به نظرش پوست ساده و حوصلهسربری دارد. او خیلی دلش میخواهد مثل بقیهی دوستانش یکعالمه رنگیرنگی باشد. یکهو فکری به ذهنش میرسد، سراغ مداد و جوهر و رنگ میرود و اینطوری میخواهد خودش را هم رنگارنگ و زیبا کند. آیا حالا کیتی بهنظر خودش زیبا و خاص است؟
قایم موشک گاوی
بِسی کجاست؟ آقای مزرعهدار داشت گاوهایش را میشمرد، اما بِسی فکر کرد که دارد قایمموشکگاوی میکند. بسی بازی را خیلی جدی گرفت و اصلا دلش نمیخواست لو برود، برای همین از مزرعه دور شد.
من هم چسبیدهام به تو
خرسی و سنجابی باهم یک گروه باحال هستند. تا اینکه یکهو سر و کلهی مرغی پیدا میشود. اوه اوه! مرغی خیلی دلش میخواهد بیاید توی گروه خرسی و سنجابی! یعنی این دوتا دوست جونجونی با مرغی میشوند یک گروه سهتایی؟