احمق بانمک 1 جشن با ماست لیمویی
اینجا هم خیلی میخندید و هم خیلی حرص میخورید. برادرهای آنژل او را احمق بانمک صدا میکنند و او هم هر بار با کمک دروهمسایه و دو دوست عزیزش کلوئه و کوین حسابشان را میرسد. ضمناً آنژل عاشق لباس صورتی، آبنبات، ماست لیمویی و مَشویو عروسک شیرش است و از دوستی با کوین لذت میبرد، البته اگر برادرهای وحشیاش بگذارند...!
رامونا 4 – رامونا و مادرش
رامونا حالا هفت سال و نیمه شده و هفت سال و نیمگی واقعاً سن پردردسری است! چون نه آنقدر بزرگ است که بتواند در خانه تنها بماند و نه آنقدر کوچک که با ویلاجین تخس بازی کند و یا مثل آن وقتها خرگوش کوچولوی مامان شود! آخر مگر میشود که او همیشهی خدا دختر کوچولوی مامانش باشد؟
رامونا 1 – رامونا و خواهرش
همه را کلافه میکند این دختر! حتماً میپرسی: «چرا، مگر چهکار میکند؟» بپرس چه کار نمیکند؟ بعضی وقتها احساس میکند که او را سر سوزنی هم دوست ندارد! ولی مگر میشود اینطوری زندگی کرد؟
خوراک زرافه با سالاد لاک پشت
بعد از کلی کار روزانه، بدو بدو بیایم خونه و تندتند غذا درست کنیم برای کوچولوهامون و به عشق غذا خوردنشون بشینیم روبروشون و… وای از اون موقعی که یهو بگن «من این غذا رو دوست ندارم» !!!! ولی همیشه یه راهی هست برای این که ما این بازی رو ببریم. میتونیم از باقالیپلو مزرعهی لوبیا بسازیم با گاوهای شیرده. میتونیم از ماکارونی خوراک زرافه درست کنیم با یه سالاد مخصوص لاکپشت کنارش.
خوبه بدونید که کتاب «خوراک زرافه با سالاد لاکپشت» در سال ۲۰۱۷ برندهی جایزهی بزرگ کتابهای تصویری اوشیمای ژاپن شده.
استینک 3 – بوگندوترین کتانیهای دنیا
بوگندو، چندش آور، حال به هم زن! استینک در نمایشگاه حال به هم زن موزه ی علوم، از ماشین استفراغ و دستگاه آروغ سنج دیدن می کند. او در میان آن همه بوی گند، می فهمد که دماغش حرف ندارد و حس بویایی اش معرکه است! استینک حالا می خواهد مثل بهترین دوستش سوفی در مسابقهی بوگندوترین کتانی شرکت کند، اما مگر برنده شدن در چنین مسابقه ای به این سادگی هاست؟
جودی دمدمی 4 – جودی آینده را پیشگویی میکند
جودی دمدمی یک «انگشتر حالنما» جایزه میبرد. هر کس نگین انگشتر را فشار دهد، رنگ نگین عوض میشود و انگشتر حالش را نشان میدهد.
جودی میخواهد به کمک این انگشتر، آیندهی دیگران را پیشگویی کند. جالب اینکه بعضی از پیشگوییهایش درست از آب در میآید!
مدرسه خیال باف ها 5 یک آدم گرگی توی چادر من است!
سلام! من ایزیام، تنهــا دختر پدر و مــادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج».
چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم، اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا از نتیجهی تحقیقهایمان سر دربیاورید.
مدرسه خیال باف ها 2 جاسوسی که ناهار مدرسه را دوست داشت
سلام! من ایزیام، تنها دختر پدر و مادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج». چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم. اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا شما هم نتیجهی تحقیقهایمان را بفهمید.
جناب گورکن 4 آینه ی جادویی
جناب گورکن سالهای سال است که در هتل بوبلی کار میکند. او مدیر مناسبتهای خاص است؛ یعنی مهمانیها و مراسم شادی را در هتل برگزار میکند.
جناب گورکن 3 شاهزاده خانم سخت گیر
جناب گورکن سالهای سال است که در هتل بوبلی کار میکند. او مدیر مناسبتهای خاص است؛ یعنی مهمانیها و مراسم شادی را در هتل برگزار میکند.
قصه های با پدر و مادر 3 پدر و مادرم دیوانهام کردهاند
بابای لویی شده یک بابای خانهدار! یک غذاهایی میپزد که هیچکس نمیتواند لب بزند. رنگ همهی لباسچرکها را قاتیپاتی کرده و تازه از لویی میخواهد خودش اتاقش را مرتب کند. از همه بدتر: لویی را بهعنوان بهترین دوستش انتخاب کرده و مغزش را میخورد. لویی باید یکجوری جلویش را بگیرد، اما چطوری؟
لوتا پیترمن (11) معجون گربه سیاه و پودر قوباغه
واااای! از وقتی که من و شایِن با یک فیلم ترسناک خودمان را برای مسابقهی روخوانی مدرسه آماده کردهایم، یک عالمه *اتفاقهای عجیب و غریب افتاده:
لوتا پیترمن (10) مارهای فراری عاشق می شوند
ای بابااا! از وقتی که این قضیهی جشن بزرگ افتتاحیهی سالن ورزشی پیش آمده، همهچیز قاراشمیش شده. خانم پیپی خودش سرخود یارکِشی کرده که کی با کی همتیمی بشود که با هم برنامه اجرا کنند و من هم بدبختانه افتادهام با بِنی! از راکِرها!
لوتا پیترمن (9) یک قوطی پر از کوآلا
یک نامردی به تمام معنا! درست وقتی که شانس به من رو کرده و برندهی سفر به شدهام، اصلاً و ابداً به من اجازهی رفتن نمیدهند!
ولی من باید به هر قیمتی که شده بروم!
احمق با نمک 5 بی احترامی به ژامبون
اینجا هم خیلی میخندید و هم خیلی حرص میخورید. برادرهای آنژل او را احمق بانمک صدا میکنند و او هم هر بار با کمک دروهمسایه و دو دوست عزیزش، کلوئه و کوین، حسابشان را میرسد. در ضمن آنژل عاشق لباس صورتی، آبنبات، ماست لیمویی و مَشویو، عروسک شیرش، است و از دوستی با کوین لذت میبرد، البته اگر برادرهای وحشیاش بگذارند!
احمق بانمک 6 میمونی با عینک آفتابی
اینجا هم خیلی میخندید و هم خیلی حرص میخورید. برادرهای آنژل او را احمق بانمک صدا میکنند و او هم هر بار با کمک دروهمسایه و دو دوست عزیزش، کلوئه و کوین، حسابشان را میرسد. در ضمن آنژل عاشق لباس صورتی، آبنبات، ماست لیمویی و مَشویو، عروسک شیرش، است و از دوستی با کوین لذت میبرد، البته اگر برادرهای وحشیاش بگذارند!