ماجراهای تن تن ۲۰ – تن تن در تبت
– خواب دوستم چانگ رو دیدم، همون جوون چینی… تو خواب دیدمش… ای خدا! وحشتناک بود!… خسته و زخمی بود… نصف بدنش تو برف بود… دستهاش رو دراز کرده بود طرف من و التماس میکرد: «تنتن! تنتن! نجاتم بده!»… خوابش انگار واقعی بود… واقعیِ واقعی…
ماجراهای تن تن ۱۸ – ماجرای تورنسل
– بله آقایان، اگر امروز اعضای ستاد مشترک ارتش کشورمان دور هم جمع شدهاند، به دلیل این است که میخواهیم کشف مهمی را با آنها در میان بگذاریم… بعد از سالها تلاش و پیگیری خستگیناپذیر، دانشمندان کشورمان موفق به ساخت سلاحی شدهاند که بهزودی بمب A و بمب H را به اعماق تاریخ میفرستد