مرگ بالای درخت سیب، کتابی است در ستایش مرگ. از آنجایی که همه ما انسانها در تمامی دورانها به دنبال زندگی جاودانه هستیم، شنیدن این داستان دوباره آرزوی دیرینهمان را به ما یادآور میشود. آرزوی زیستن برای همیشه و زندگی بدون مرگ.
هیچ وقت هرگز
تا حالا هیچ اتفاقی برای من نیفتاده؛ هیچوقت، هیچوقت، هیچچیز. یا شاید هم… اتفاق افتاده؟
داستان های فیلی و فیگی 02 – خوشحال شدی؟
فیلی یک گوشه نشسته و ناراحت است. به نظر شما...
فیگی چهجوری میتواند خوشحال باشد وقتی دوستش غصه دارد؟
سام و حیوان خانگی اش
وقتی اندوه به دیدارم می آید
بزرگترین نعمتی که این روزا بچهها دارن همین آگاهی پدر مادراست که براشون کتابهایی دربارهی شناخت احساساتشون میخونن. احساست مثل کلافهای کاموای در هم پیچیده میمونه. مهم اینه که دونه دونه این کلافها رو از هم جدا کنید سرشو نشونشون بدید و بگید ببین این غمه، ببین این یکی شادیه و... بعد بهشون میگین وقتی غم سراغش اومد چی کارا میتونه بکنه یا وقتی مثلاً خشم به سراغش اومد. این کتابی که میبینید به قشنگترین شکل ممکن برای کوچولوها میگه که اگه اندوه به سراغشون اومد چی کار کنن. و خب اولین کار پذیرفتنشه.
اسکلیگ
این کتاب داستان مایکل است و آشناییاش با کسی که فکر میکند یک بیخانمان مرموز و مریض است، در گاراژ خانهی جدیدشان.
اما آشنایی با اسکلیگ به همین سادگیها نیست و نه تنها زندگی او بلکه زندگی خانوادهاش را هم تغییر میدهد.
مایکل در خانهی جدید با مینا هم آشنا می شود که شخصیت ویژه و فوقالعادهای دارد.
از ما میشنوید این کتاب حتی برای خود شما هم خوب است.
کتاب جایزههای بسیاری مثل نیوبری، کارنگی و جایزهی هانس کریستین اندرسن وبرده و اینجا هم برندهی جایزهی ویژهی شورای کتاب کودک شده.
شازده کوچولو
از بچهها عذر میخواهم که این کتاب را به یک آدمبزرگ هدیه کردهام. عذر من موجه است چون این آدمبزرگ بهترین دوستی است که در دنیا دارم. عذر دیگری دارم، این آدمبزرگ میتواند همهچیز، حتی کتاب بچهها را بفهمد بنابراین عنوان هدیه خود را چنین تصحیح میکنم: تقدیم به لئون ورت، آنوقت که پسرکی بود…
مردی که بطری های اقیانوس را باز می کرد
جایی روی بلندیهای شهر، نزدیک به دریا مردی تنها زندگی میکرد که شغلش پیدا کردن بطریهای توی دریا بود. بطریهایی که درون آنها نامه هست. او نامهها را به دست صاحبانشان میرساند.
آنی شرلی ریلا در اینگل ساید – 8
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
آنی شرلی دره رنگین کمان – 7
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
آنی شرلی در اینگل ساید – 6
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
هری پاتر و زندانی آزکابان – کتاب سوم (گالینگور)
خرگوش گوش داد !
تیلور با مکعبهای خانهسازیاش ساختمان فوقالعادهای ساخته بود. همینطور که داشت با افتخار ساختمانش را تماشا میکرد، یکدفعه یک دسته کلاغ به ساختمانش زدند و آن را خراب کردند. حیوانات جنگل که این صحنه را دیدند، همهشان فکر کردند میتوانند حال تیلور را خوب کنند. آنها یکییکی آمدند و با تیلور صحبت کردند. اما تیلور حالوحوصلهی هیچکدامشان را نداشت. هیچکدامشان واقعاً بلد نبودند حال تیلور را خوب کنند؛
زندگی شبیه باد است – کودکان و مفهوم زندگی
زندگی شبیه باد است. وقتی باد نمیوزد، همه چیز آرام میگیرد. از چرخیدن و تاب خوردن و اوج گرفتن خبری نیست. اما راستی باد کجا میرود؟ زندگی چطور؟ وقتی دیگر توی بدنمان نیست، کجا میرود؟
آمبربراون 3 – به کلاس چهارم میرود
همهاش تقصیر پدر و مادر آمبر براون است. انگار هیچکدام حواسشان به آمبر نیست. مامان بدون آمبر برای دیدن خاله پام به کالیفرنیا میرود و باز بدون آمبر در دیسنیلند خوش میگذراند. پدر هم وقتی قرار است با او باشد، یادش میرود و با غریبهها قرار میگذارد. آمبر دارد از ناراحتی میترکد!